معين الدين نطنزى
269
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
اميرزاده اسكندر را در فارس گذاشته متوجّه اردو شد و كوچ بر كوچ به تعجيل تمام روانه گرديد . چون به نواحى كردستان رسيدند جمعى از سپاهيان آمدند و تقرير كردند كه كلاتهء خرماتو نام تغار نمىدهند و حكم نمىشنوند . اميرزاده عمر شيخ كس فرستاد كه كوتوال آن قلعه حاضر شود ، نيامد . بعد از آن خود سوار شد و روى بر آن صوب نهاد . چون نزديك رسيد رعاياى آنجا را وهم مستولى شد ، از بيم جان دست به سنگ و تير كردند . اميرزاده عمر شيخ تساهل انكار كرد ، و سپر در سر گرفته به خود نزديك بارو رفت كه مگر نصيحت ، ايشان را از آن جهل مركّب باز آورد . ناگاه تير بلا از كمان قضا گشاد يافت و به سر آن شير ژيان آمده به همان يك زخم هايل هالك بپيچيد و بر خود يكى آه كرد و از كار جهان دست كوتاه كرد . فرياد از بهادران سپاه و دلاوران درگاه برآمد و به يك حمله آن خرابه را با خاك يكسان كردند . بعد از آن يكى را به تعجيل روانهء اردوى اعلى گردانيدند كه خبر آن واقعه به حضرت رساند ؛ و استخوان اميرزادهء عمر شيخ را به دار الملك فارس آوردند . اين خبر در ظاهر ماردين به حضرت سلطان صاحبقران رسانيدند . حضرت سلطان صاحبقران از اين واقعه بسيار متألم شد و شرط عزا به جاى آورد . بعد از آن اوچ قرا را به فارس پيش فرزندان اميرزادهء مرحوم فرستاده ، خود نيز عزيمت شام فسخ كرده به فتح بلاد جزيره مشغول شد . و در موصل قرلتاى بزرگ فرمود و ديگر بار متوجّه ماردين شد و احاطه كرده فرود آمدند . روز ديگر كه خروش خروس صبح با نالهء ناى نوبت همآواز شد و غلغلهء كوركهء جنگ ، خفتگان خواب غفلت را بيدار كرد هركس از مورچال خود روى به جنگ نهادند . چون گلبانگ قيّه و صفير نفير در دامن آن كوه پرشكوه بپيچيد اهل شهربند رخت به قلعهء كوه كشيدند . بسيار كس در همان يك حمله به خرج رفت . سلطان عيسى بعد از خراب البصره شفيعان برانگيخت و كرم حضرت سلطان صاحبقران را عذرخواه خود گردانيد ، و به خلعت عفو سرافراز گشت . بعد از آن رايات نصرت شعار شهر آمد را فتح كرده قلعهء قراجه قياى را نيز بگشود . و چون قرايوسف پناه به كوههاى سخت برده بود سلطان صاحبقران ، جهانشاه بهادر و برهان اغلان و ايباج اغلان را با لشكرى چند بر سر او فرستاد و